تسلیم

یا حق!

شکست سکوت :

آرزو می کنم ما هم مثل اصحاب کهف بودیم....

ای کاش لیاقت آن را داشتم که تا آخرین لحظه ی زیارت، خواب مرگ تا ظهور یا حمایت الهی را با تمام وجود بخواهم...

گهگاهی یاد مسجد کوفه و سهله می افتم. به این فکر می کنم که آیا اونها هم به یاد من هستند؟! و برایم آرزو مانده! و یاد خاطره ی دعایم در مسجد کوفه و آرامش و ترس از اجابت و عدم اجابتش...

چشمای هممون پر اشکه! دل هممون گرفته! گلوی هممون پر بغضه!

پ ن ١ : مدت هاست که فکر می کنم شاید دیگر وقتشه از اون یه برگی که به صندوق انداختم، استغفار کنم؛ ای کاش اینجوری آبروی ما را که با این همه ضعف و شک و تردید باز فقط ترجیحشان دادیم، نمی بردند... ای کاش اینجوری پشیمانمون نمی کردند... ای کاش بیشتر بصیرت داشتیم و داشتند و داشتند و داشتند... ای کاش عادل تر بودیم و بودند و بودند و بودند... (به اندازه ی همه ی فاعل های تاریخ این روزها تکرارش کن!)...  دیگه کمتر جایی و کسی رو سراغ دارم که اعتماد کنم بهش ... ای کاش اینها اعتماد امثال ما رو جلب می کردند ... انقدر بی اعتمادم که حتی تو نمایشگاه کتاب نویسنده های جدید رو با شک و تردید نگاه می کردم...

پ ن ٢ : این روزها فکر می کنم باید خودم رو برای تنهایی آماده کنم...

پ ن ٣: فقط دعا برامون مونده....

و همچنان می گویم: یا الله و یا رحمان و یا رحیم! ثبت قلبی علی دینک...

پ ن آخر : خدا ما رو ببخشه و حمایتمون کنه خودش .... باز هم التماس دعا!!

[ سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ] [ تسلیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
نويسندگان
صفحات اختصاصی
آخرين مطالب
امکانات وب