تسلیم

یا الله و یا رحمان و یا رحیم. یا مقلب القلوب. ثبت قلبی علی دینک.

١) این روزها به این فکر می کنم که اصل  آن اسلام و دینی که الان ظرف واژگون شده است و پوسته ای ازش مونده کدومه؟! به این فکر می کنم که این شب ها چه جمعیت کثیری دعا می کنند و برای هم آرزوی عاقبت به خیری و دل پر ایمان می کنند،‌ و همه امیدواریم به سخن امام علی (ع) و متن دعاهامون که خدا در دعا رو باز نمی کنه که در اجابت رو ببنده، ولی باز هم خوب می دونیم که قلیلی از آخر الزمان مومنند...

٢) امروز رادیو داشت روضه می خوند : حیدر واویلا... دلم می خواست گریه کنم... امام علی! می بینی که با نام حیدرت گلوله بستند به مردم....و می بینی که دم از اسلام ناب محمدی می زنند ولی از پخش هر دروغ و شایعه ای برای رسیدن به اهداف شاید مقدسشان، ترس و ابایی ندارند... می بینی که ادعای عدالت اسلامی می کنند، و آرزوی یک بچه ی فقیر کشور ما، تکه ای مرغ است... ساعت کاری را کم می کنند تا مردم بهره معنوی ببرند... می بینی که رنگ سبز محمدی را، - اگرچه برای نماد هدفشان و با سخنان ظاهرا معنویشان- و باز اگرچه آنرا بر دست های گره کرده ی انسان هایی می بینی که روزگاری انسانیت هایشان را دیدی- ولی در نهایت دست دختری به دست پسری می بندد و به گرن سگ هایشان، و گویی قرار هم نیست که کسی تذکر دهد لااقل حرمت ها را در این بین نگه دارید ... می بینی که اینجا همه چیز آزاد است برای رسیدن به هدف ها و همه گویا فراموش کردند که استاد شهید روزگاری ثابت کرد که هدف وسیله ها را توجیه نمی کند... می بینی که اینجا تلاش نمی کنند برای رسیدن به رشد و وحدت، به جای جنگ، هر کس عیب هایش را برطرف کند... کسی عیب ها را هدیه نمی کند، آنرا با شاخ و برگ بر صورت همدیگر پرتاب می کنند... و همه ادعای این را دارند که تلاش می کنند شرایط را برای آمدن پسرت فراهم کنند... روزگارمون پر از ادعاهای زیباست... می بینی؟! ... حال آنکه تو خود گفتی بعد از من با خوارج نجنگید. زیرا کسی که به دنبال حقیقت است و اشتباه می کند مثل کسی که به دنبال باطل است، نیست. (مضمون سخن امام در نهج البلاغه) حال آنکه به یاد دارم وقتی آداب زیارت رو  می خوندم، نوشته بود شما به اهل عراق فرمودید که ای اهل عراق به من خبر رسیده که زن های شما می رسند به مردها در راه یعنی برمی خورند بنامحرمان در کوچه و بازار آیا حیا نمی کنید شماها! " و قال : لعن الله من لا یغار " " و فی الفقیه روی الاصبغ بن نباته عن امیرالمومنین علیه السلام، قال سمعته یقول یظهر فی اخر الزمان و اقتراب الساعه و هو شر الازمنه ، نسوه کاشفات عاریات، متبرجات من الدین داخلات فی الفتن، مایلات الی الشهوات، مسرعات الی اللذات، مستحلات المحرمات، فی جهنم خالدات"حال آنکه شنیدیم و گفتند که عبادت جز خدمت خلق نیست. حال آنکه شنیدیم و خواندیم که صادقین رستگارند... حال آنکه خواندیم و دیدیم در تاریخ که شما برای اصلاح مردم، دین خودت را از بین نبردی... حال آنکه خواندیم و شنیدیم که راضی به کشتن عثمان نبودی... حتی راضی به کشتن ابن ملجم هم نبودی و محکوم می کردی قصاص قبل از جنایت رو...

می دانی چه موقع بیشتر دلم می سوزد؟!‌ اینکه همین منی هم که دارم این حرف ها را می زنم ، وضعم خراب خرابه! دلتون از امثال ما هم که لباس اسلام به تن می کنیم و مثلا کمی بیشتر از بعضی های دیگه مطالعه کردیم،‌ اما آبرویی براتون نذاشتیم، بیشتر می سوزه...

و چه درد و رنجی می کشید پدر این امت از فرزندان ناخلف خود؟!‌ ولی ای پدری که حقت را به جا نیاوردیم... فرزند گناهکار و خلافکار به جز آغوش پدر خداییش چه جایی دارد برای زار زدن از دست کارهای خودش؟!

... آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند         آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند؟

و امشب به شما می گم که پدر! برامون دعا کنید...

پ ن : ان شاالله خدا قسمت همه بکنه "با معرفت" زیارت نجف رو! اونجا می فهمی ابهت امام علی (ع) رو که انگار اصلا نمی شه جلوشون بایستی و با ادبیات سطح پایین باهاشون حرف بزنی... انگار چیزی از درون مجبورت می کنه که مودب باشی...

[ پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ تسلیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
نويسندگان
صفحات اختصاصی
آخرين مطالب
امکانات وب