تسلیم

یا هادی المضلین!

1) وقتی طوفان می شه، به این فکر می کنم که اگر این وعده ی عذاب آسمانی باشد... و اینکه احتمالا من هم در این عذاب کشته خواهم شد...

2) امروز وقتی مامان داشت به خاطر مسائلی سرزنشم می کرد که قبلا تو این وبلاگ، خودم نوشته بودم، انگار همه چی رو سرم خراب می شد. شرمنده بودم از ...

3) اگه خدا کمکم کنه،  باید کلا سیستمم رو عوض کنم!!! امیدوار خواهم بود به اینکه خدا راه هایش رو بهمون نشون بده... و  امیدوار به اینکه کمکم کنه ...

3) جه طوری می تونم حرف بزنم وقتی که به من سفارش می کنند این حرف ها بین خودمون بمونه... باشه! خبر خوش بهم دادند و حتی نمی تونستم فریاد بزنم... حرف دل بهم گفتند و حالا باید هی تو ذهنم زمزمه کنم...

4) به این فکر می کنم که اگه از زیر نظر پدر و مادر بیام بیرون و بتونم خودم تصمیم بگیرم، چی کار خواهم کرد؟! و چقدر تصمیم گیری سخت می شه! ! !

پ ن : یا الله و یا رحمان و یا رحیم! یا مقلب القلوب! ثبت قلب علی دینک!

 

[ چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ] [ تسلیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
نويسندگان
صفحات اختصاصی
آخرين مطالب
امکانات وب