تسلیم

یا صبور!

1) این فاصله ای که دوسرش دست خودمه، آدم! رو به حد انزجار می رسونه! (آدم به معنای آدم!)

2) این روزها حس کردم واقعا دارم "خودم" رو برای این کار می ذارم! یعنی خیلی چیزها داره فدا می شه! و اصلا هم نمی تونم این کار رو رها کنم.... کاری که مدت هاست به همراه چند نفر دیگه داریم زحمت می کشیم...  با همه ی سختی ها و مشغولی های فکری و خستگی ها، ولی هر چی می گذره باز هم ناراضی ام از کسانی که بی تفاوت می گذرند! انگار نه انگار که این سختی ها مشکل هایی هستند که اگر "افرادی" کارهاشون رو درست انجام بدن، حل می شه! و انگار نه انگار که ما هم وظیفه ای داریم! و باز اصلا انگار نه انگار که خدا وضع هیچ قومی رو تا خودشون نخوان تغییر نمی ده! خب این قوم می تونند دانشجوهای یه دانشگاه باشن! گویا زمان درس خوندشون و استراحتشون و غرغر کردن هاشون مهم تره! شایدم زمان غیبت هاشون و آمار دادن هاشون ! و از اونها مهم تر اینکه یه وقت نظرهاشون مقبول نشه و ضایع شن یا خجالت های بی جاشون! یا حتی وجهه ی سالم و پاکشون!

این روزها، خیلی از اینها رو فدا کردم. راستش رو بخوای، با همه ی این غرهایی که بالا زدم، همین روزا داشتم فکر می کردم چرا کارهای خدماتی،  اثرش روی روح ما مثل اون چند دقیقه دعا و نماز با حضور قلب و دل نیست؟! در حالی که رکن بزگ تر عبادت همون خدمت به خلقه! خودم هم جواب هایی به خودم دادم که تا حدی  سوال رو زیر سوال می برد!...

این روزها، بارها به خودم گفتم اگه "یه" "مرد" بود، مجبور نبودم من در این جایگاه و این کار باشم... البته در ادامه به یاد معدود مردانی می افتم که این مدت واقعا در کنارم کمک کردند... از فکر خودم کمی پشیمون می شم ولی باز هم آرزومند اینکه ای کاش  از خواص "مردان"  مسئولیت هماهنگی رو بر عهده می گرفتند و دلم پر از عموم که اصلا انگار نه انگار!

و انقدر به اینکه رها کردن این کار، خیانته ایمان دارم که ...

باشد که مردانی ، کمی بیشتر به مردانگی فکر کنند و عموم هم به دور و برشون!

پ ن : راستش می خواستم یه چیز دیگه بگم اصلا!!

پ ن : خیلی التماس دعا!

[ چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸ ] [ ۱:۱٩ ‎ق.ظ ] [ تسلیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
نويسندگان
صفحات اختصاصی
آخرين مطالب
امکانات وب