تسلیم

یا حق.

این چند روز تعطیل با اینکه کار مفید زیادی انجام ندادم ، ولی همون خالی بودنش کلی حالمو عوض کرد! تازه فهمیدم چقدر غرق شدیم! اونقدر که دیگه به خیلی چیزها  نمی رسیم! نه ! باید بگم نمی رسونیم خودمونو! همیشه فکر می کنم باید تو متن زندگی آدم خودشو بسازه. تو دل حادثه! اما حالا می بینم فقط خودمو دارم می اندازم تو حادثه و باز هم همون کاریو می کنم که نباید بکنم!!! یعنی هیچی! یعنی آخرش تو خالی! یعنی خودتو اولش گول زدی و بعدشم زدی به رگ فراموشی!! یعنی بالا رفتن احتمال خسر الدنیا و الاخره! یعنی همون شبی که قبل از خواب ،‌ خواهرت ازت می پرسه به چی فکر میکنی و این یه جمله تا ساعت دو نصف شب طول می کشه! یعنی اینکه اون شب تو رو آروم می کنه؛ ولی دو شب بعدش تو دوباره از زور ناراحتی کارهای خود خودت، باز میری تو فاز غم و تو دلت ، فقط تو دلت،  یه سکوت احساس می کنی و باز همان حسرت همیشگی که دیگه داره عادت می شه انگار! کارهایی که با این همه ضرر و ناراحتی اونقدر داری تکرارشون می کنی که میای اینجا و میگی عادت شده! و باز دارم فقط حرف می زنم! فقط حرف! اما هنوز امیدوارم! جرات ندارم ناامید بشم! هنوز می خواهم تبدیل شوم! و هنوز آرزومند اینکه اون لحظه های لذت، همون لحظه هایی که تو به یاد خدات هستی، همون لحظه هایی که داری حسش می کنی و خودتو در محضرش می دونی، همه ی زندگیتو پر می کرد! و خوشحالم که انشاالله دو روز دیگه می رم مشهد و می تونم کلی باهاش حرف بزنم! انگار دارم یه طومار نامه از خواسته هامو می برم تا آروم شم! تا روزنه ی امیدم باز بمونه! شاید گول زدن باشه! اما نه ... تا الان خواسته هایم بهتر از آنچه که می خواستم برآورده شده! یعنی انگار امام رضا بیشتر از خودم حواسش بود! با اینکه هنوز از دست خودم خیلی شاکی ام و می رم برای دوستم کامنت های ناراحتی می نویسم اما خوشحالم! شاید به خاطر اینکه با این همه سیاهی ام، هنوز بهم نگاه می کنند...
پ ن : داشتم واسه سنگ پشت کامنت می نوشتم حرف دلم وا شد ! این شد که تو وبلاگ رفیقمون تایپ کردم و کپی کردمش اینجا! این هم شاید یه جور سرخوشی باشه دیگه!

التماس دعا!

یا حق.

[ شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ] [ تسلیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
نويسندگان
صفحات اختصاصی
آخرين مطالب
امکانات وب