تسلیم

یا حق!

حرف زدن راحته!  ملت رو میبری زیر سوال و یه چرا میذاری پشت هر کارشون بدون اینکه به خودت نگاه کنی! هی تز می دی و ...!!! شانس بیاری اگه طرف حسابات آدمای درست و حسابی باشند رفتار های خودتو پرت کنند تو صورت! و خیلی آدم با انصافی باشی و به راحتی بگی خب منم از روی جهل اینکارو می کنم!!! از همون تیپ جوابایی که به خاطرش آدم های دور و برتو مواخذه میکنی!! تازه ته تهش هم انقدر به خودت می بالی که فکر می کنی خدا به یادته که سنگی که پرت می کنی واسه دیگرانو می اندازه سمت خودت!!! بسه دیگه! تا کی می خوای حرف بزنی؟! تا کی می خوای فقط دلت به افکارت و توانایی هات خوش باشه؟!‌‌ بدون اینکه همت کنی به عرصه ی ظهور بیاریشون؟!‌ تو که حتی وقتی به " گفتن لبیک" فکر میکنی ترس برت می داره! تو که حتی وقتی تو رویاهات تصور می کنی داری می میری باز هم در خودت نمی بینی به خدا بگی منو به زندگی برگردون تا درست بشم و دلت می خواد همون جا خدا تو رو ببخشه و بکشه و ببره یه جای خوب!‌ تو که انقدر تنبلی و خوشی زده زیر دلت... دیگه انقدر حرف بدون عمل نزن!! بسه دیگه! حسرت خوردن بس نیست؟! یه نگاه به اسم این بلاگ بنداز! بین تو و این کلمه چقدر فاصله است؟!

توی دفتر قدیمی کلاس اخلاقم نوشته بودم : " در اسلام جهل مقابل علم نیست. مقابل عمل است. گاهی دانشمند هم جاهل است." یه چیز دیگه هم هست :

"عادت به لغو ==> قساوت ==> زیاد شدن حب دنیا ==> اساس همه گناهان"

پ ن : مدتیه تو دلم می گم خدایا نکنه یه وقت طعم این چیزایی که وصفشون رو خوندیم و شنیدیم رو نچشونی به ما؟!‌ نکنه ...

پ ن : مخاطب اول این حرفا یکی بود که اونم تو نیستی!!!

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

[ شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ] [ تسلیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
نويسندگان
صفحات اختصاصی
آخرين مطالب
امکانات وب