تسلیم

یا من اسمه شفاء و ذکره دواء

امروز تو بیمارستان :

دختری که به خاطر ناراحتی عصبی و ... در تخت اعصاب و روان اورژانس منتظر پزشکه!

پسری که به خاطر زدن مشت توی شیشه! به هنگام عصبانیت دستش مجروحه!

پسری که به خاطر خونریزی معده در حین ترک اعتیاد اومده اورژانس! و یک عدد مادر همراهش که کلی درددل می کنه! !

پیرمردی که منتظر تزریق پنی سیلینه و وقتی سنش رو پرسیدیم گفت 27 سال! البته بعد پسر همراهش با خنده اصلاح کرد!! (خداییش اگه نگفته بود شاید می نوشتم 27)

مردی که گفت عفونت ریه داره و تو بخش انکولوژی (سرطان!!!) بستری بوده!

پسر جوان موریخته ای که مقابل کلینیک شیمی درمانی نشسته بود...

امروز یاد گرفتم خودم رو بذارم جای بیماران و همراهانشون! وحشتناکه...!!!

تو خود بخوان حدیث حکایت...

حق همراهتون!

[ دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ] [ تسلیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
نويسندگان
صفحات اختصاصی
آخرين مطالب
امکانات وب