تسلیم

یا حق.

وای خدا! چقدر عجیبه! یا شایدم چقدر قشنگه! دارم قاطی می کنم!!!!! با اشک دم چشم شروع به نوشتن این پست میکنم!!!!

حسش رو کاملا می فهمم! خودم هم خیلی وقت ها همین حس رو دارم!!! ولی حالا که باید باهاش همون رفتاری رو بکنم که اون میخواد و در واقع حالا که باید به حرفش گوش بدم، اینقدر سخته!!!!! (ما آدم ها چه موجوداتی هستیم ها!!!) جالب تر اینکه این هم حس پنداری (!!!!) همون موقعی باشه که حس کنی بد فاصله ای بینتون افتاده!!! یا شاید بهتر بگم بد فاصله ای هست!!!! دوری و نزدیکی! با اینکه این نزدیکی ها خیلی شیرینه، اما فاصله ها خیلی آزار دهنده است!!!! اونقدر که یه وقتا ممکنه فکرتو به هر سمتی بکشونه....

از تلاطم درونمان فقط خدا خبر دارد و بس!!!!

یه روزی برام یه دعایی کرد! بعدا بهش گفتم دعات مستجاب شد! ولی نگفتم چجوری!!!! ....

خدا!!!! الان اخبار غزه رو داره میگه...... بای ذنب قتلت؟؟؟.... هیهات من الذله....

خدااااا نسل ظالمان رو از زمین بردار! خدایا!!!!!! 

.....

خدایا! چی میشه بعدا؟ میترسم از روزی که.....

دعا کنید!

پی نوشت: چرا هیچ کس نظری نمی ده؟؟؟؟؟

 

 

[ چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٧ ] [ ۸:٠٩ ‎ب.ظ ] [ تسلیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
نويسندگان
صفحات اختصاصی
آخرين مطالب
امکانات وب