تسلیم

یا لطیف!

جالبه که خودم هم داشتم فکر می کردم آدم نمی دونه روزش چه طوری می شه تا شب! خیلی کیف می ده صبح از دانشگاه به قصد خونه بزنی بیرون و وقتی به تجریش می رسی راهتو کج کنی بری امامزاده صالح! زیارت بدون برنامه ی قبلی - اونم تو این روزها- خیلی دلچسبه!

مامان خیلی بهم گفت که خودتو بسپر دست خدا، خدا خودش کمکت می کنه! منم امروز هی گفتم خدایا خودمو می سپرم دست خودت! خیلی خوبه! شما هم همین کارو بکنید!

وقتی فردا امتحان داشته باشی و غروب امروز بهت خبر بدند که امتحان لغو شده و تاریخشم درست روزیه که تو مسافرتی.... ولی شیرینی درس نخوندن به دوندگی های فردا برای نامه نگاری و تغییر تاریخ امتحان یا امتحان جدا دادن می چربه!

من فرزند بسیار بدی هستم برای مامان و بابام! چون به جای کمک کردن به مامان، اینجا دارم پست می گذارم!

امروز براتون دعا کردم (البته معمولا این کارو می کنم!) شما هم جبران کنید با دعاهاتون!

حق یارتون!

[ شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ ] [ ۸:٥٦ ‎ب.ظ ] [ تسلیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
نويسندگان
صفحات اختصاصی
آخرين مطالب
امکانات وب