تسلیم

خدایا....!!!!

باز منو شرمنده کردی! باز درست تو موقعیتی که فراموش کرده بودم، باز درست تو موقعیتی که اصلا آدم خوبی نبودم.... باز منو شرمنده کردی :

خدا رو شکر اسممون تو قرعه کشی عتبات دراومد و بابا قراره انشاالله برای ١۵ خرداد ثبت نام کنه... باز می ترسم....

حرف مشترک بین همه ی آدم ها : عشق و محبت! چیزی که امروز اساتید اذعان داشتند که این همه سمینار و افتخاراتشون یه طرف، محبت دانشجوها و تقدیرشون یه طرف دیگه!

حرف این روز های یه دوست خوب : "چقدر تو متغیری!"  و در جواب احتمال یه تصمیم مهم بهم گفت : "اگه این کارو بکنی من فکر می کنم شهید شدی!" سنگ پشت! این حرفت می تونه موقع استرسم از این تصمیم بزرگ آرامش بخش باشه! و شاید هم ترسناک!!!!

حرف آخر اینکه : ما فردا داریم می ریم شیراز تا آخرای هفته! اونجا باید هم لکچر ارائه بدیم و هم تو پانل بحث کنیم! برامون خیلی دعا کنید!   هم برای خودمون و هم برای ارائه مون!

پ ن : خدایا.... ممنونت! تنهامون نذار! هیچ وقت!

یا حق!

[ یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ] [ تسلیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
نويسندگان
صفحات اختصاصی
آخرين مطالب
امکانات وب