تسلیم

یا رحیم!

سلام! ۴ روزه که برگشتیم و من از استرس بعد از سفر ، تا امشب هیچی اینجا ننوشتم! استرس بیمار گونه ای که بعد از بارگشت به جانم افتاد، همه ی خوشی های سفر رو از دلم درآورد! حتی فکر همسفرها استرس وارد می کرد به من! الانم هنوز رد پای این اضطرابه هست! فقط خدا باید کمکم کنه و خودم به لطف خدا!

و اما سفر!!! ما که آخرش ارائه ندادیم!! و کلی شیرازو گشتیم و اینا! نکته مهم سفر تعامل ما با دانشجوهای سال بالاتر خودمون (همسفرهامون!) و دانشگاه های دیگه بود! و صحبت های ما با یه همسفر درسخون و اثر غیر قابل وصفی که بر ما گذشت! در حدی که از وقتی که برگشتم، هیچ کاری نمی تونه برام مهم تر از درس باشه! و در عین حال استرس درس های نخونده ی سه ترم گذشته تو دلم بالا و پایین می ره!

و استرس ! استرس! استرس! به هر دلیلی که فکرشو بکنی! وقتی بیمارگونه است بیمار گونه است دیگه!

فکر می کنم این سفر بزرگ ترم کرد... شایدم پیرتر!

فقط التماس دعای فراوان!

یا حق!

پ ن : وقتی هنوز دوستی رو حس می کنیم، چی می تونیم بگیم جز اینکه خدایا شکرت برای اینکه ما کنار هم گذاشتی؟!

[ دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ] [ تسلیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
نويسندگان
صفحات اختصاصی
آخرين مطالب
امکانات وب