تسلیم

یا رئوف!

به لطف خدا ، دوباره دارم بر می گردم به زندگی (ان شاالله)! خدا رو شکر! البته استرس این هفته برای تغییر شخصیت لازم بود! فکر می کنم باعث شد اراده ام برای انجام ندادن کارهایی که در نهایت دوست نداشتم، بیشتر بشه! البته خب امروز تو دانشگاه کمی حالت افسرده ها رو داشتم، ولی تو شلوغی خونه که البته نصفش با پرحرفی های خودم بود، از سرم پرید! و من فقط می ترسم که بازگشت انرژی و شادی دوباره، منو به فراموشی نیندازه!

فردا انشاالله دوباره داریم می ریم سفر! دیدن مامان بزرگ و بابابزرگ! کلی ذوق کردم وقتی بابا گفت که عمو اینا هم امروز راه افتادند برن اونجا! و البته ذوقم به خاطر این بود که دختر عمو بدون نامزدش میاد!! و دیگه اونجا تنها نیستم!!!!

سفر حجمون رو هواست! به خاطر بازی های عربستان سر نپذیرفتن دختران تنها!!! ما داریم پیگیری می کنیم! تو همین حین، گیر دادند که واسه نشریه دانشگاه، گزارشی از سفر شیراز بنویسم! و البته امروز تونستم قانعشون کنم که به جای گزارش باهامون مصاحبه کنند!! و تازه تونستم برای کمیته دانشجویی EDC هم توی نشریه، یه ستون بگیرم!!!! کلی ذوق زده شدم!!!

خبر دیگه اینکه تجربه ی سفر شیراز، ظاهرا به جز ما، برای مسئولین همراهمون هم خیلی خوب بوده! تا حدی که تو همین هفته برنامه ی یه همایش تو خرداد رو چیدند و ما رو هم خودشون گذاشتند تو بخش دانشجویی!!!! ماها هم که همه جا هستیم....

پ ن : تازه این همه می گیم این دکتر (استیجر) همسفرمون روی ما خیلی اثر گذاشته تا درس بخونیم، من همچنان دارم تو اینترنت وقت می گذرونم و ....! خدایا ما یه روزی قراره چقدر آدم بشیم؟! اصلا قراره آدم بشیم؟!

التماس دعا!

[ چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ ] [ ٩:٥٠ ‎ب.ظ ] [ تسلیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
نويسندگان
صفحات اختصاصی
آخرين مطالب
امکانات وب