تسلیم

یا رحمان!

خدایا شکرت! شکرت! شکرت!

راحت شدم! آخه اگه معنی یک حکم مرجعت رو اشتباه بفهمی و مدت ها درگیرش باشی و وسواس هم بهش اضافه بشه و از اضطراب و ناراحتی زندگیت رو به فلج شدن باشه و .... بعد بری پیش نماینده ی مرجعت و همه چیز حل بشه.... خب خوشحالم دیگه! انقدر که وقتی از دفترش اومدیم بیرون مامانو بغل کردم! زود به زهرا زنگ زدم و به انیس اس ام اس زدم....

حالا به لطف خدا فکر می کنم باز انرژی گرفتم! به لطف خدا دوباره امیدوار شدم.... و فقط خدایا! تو خودت تا اینجا ما رو آوردی، از اینجا به بعد حفظ هممون با خودت!

حاج آقایی که نماینده آقای بهجت بود، آخرش گفت : (مضمون حرفشون!) : این جوونا آینده شون روشنه!!

نمی دونم شفاعت یا دعای چه کسی در حقمون گیرا شد! مهم اینه که خدا لطف کرد به ما....

"و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذکر للعالمین"

التماس دعا!

[ پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ ] [ ٢:٥۱ ‎ب.ظ ] [ تسلیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
نويسندگان
صفحات اختصاصی
آخرين مطالب
امکانات وب