تسلیم

یا من اسمه دواء و ذکره شفاء!

من باز هم جلوی این آدم کم آوردم! نمی دونم! شاید چون امثال اینها خیلی کمه انقدر به چشم میاند! ولی خب وقتی کسی با جوابای عادی خودش، نشون می ده که مغزش خیلی بیشتر از بقیه می زنه و سرعت زدنش هم خیلی بهتره... آدم کف می کنه دیگه!

وقایع این روزها انقدر منو به هیجان و یا استرس و یا نمی دونم هر چی می کشونه که وقتی میام خونه فقط دلم می خواد بخوابم! حوصله ی درس خوندن کم شده! علی رغم اینکه هر چی زمان می گذره بدتر داره می شه شرایط! ... فکرم بد جوری شده....

امیدوارم بتونم تجربه های شخصی ام رو توی تقویمم ثبت کنم و مهم تر از اون اینکه به کار ببندمشون! اینجا گفتنش سخته... یعنی safe نیست! حوصله ی خوندن یه سری کامنتها در موردشون رو هم ندارم!

راستی دوستان من! لهوف و سنگ پشت! می دونید چرا انقدر تعجب می کنید از من؟ چون متاسفانه یا خوشبختانه، دست کم تا الان، خیلی زود و راحت در شرایط، بی خیال می شم! بی خیال یه سری چیزها! البته نه کاملا ها.... اون کلمه ی خوشبختانه رو حذف کنید....

یه چیز دیگه! می خواستم توی یه پست دیگه بگم... یه چیز هایی هست که آدم نمی تونه به این راحتی ها بفهمدشون! یعنی انگار مکانیسم هاش ناشناخته است... مثل دوستی و محبت بین آدم ها.... من خودم رو لایق این همه دوستی و محبت اطرافیانم نمی دونم....

خدایا! پناه بر خودت...

التماس دعا!

[ سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ] [ تسلیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
نويسندگان
صفحات اختصاصی
آخرين مطالب
امکانات وب