تسلیم

یا حق!

امروز تیمسار ما رو شکست! کسی که فکر نمی کردم روزی بتونه رو ما اینطوری اثر بذاره.... امروز وقتی ازش حلالیت طلبیدم و می خواستم خداحافظی کنم برای سفر کربلا... ما رو شکست! اشک به چشمان ما آورد! کسی که زمانی از غرور و تکبرش می گفتیم، امروز برای ما از دور شدن از خود در این سفرها می گفت... از عظمت این جاها... و با گفتن یه خاطره تونست دوباره عظمت "معلم" رو  در ذهن ما زنده کنه....

شاید هیچ وقت مثل امروز خودم رو "هیچ چیز" و "بی چیز" و "سیاه" و مصداق "ظلوما جهولا" ندیده بودم... و اینکه زندگی سخت تر از این حرف هاست و ما حواسمون به خیلی چیزها نیست..... خیلی چیزها... و این یعنی هیچ هیچیم....

به زور منو وارد فضای انتخابات کردند.... ای کاش می شد رای ندم... اصلا حالم دیگه داره از همشون به هم می خوره... از همه ی این آدما که کارهاشون زیر سواله و آدم نمی تونه حرف راست و دروغشونو بفهمه! همشون با هم! به هیچ کدوم از این کاندید ها اعتماد ندارم... و چقدر بده که باید از بین کسایی که بهشون اعتماد نداری انتخاب کنی... حالم به هم می خوره از اینکه نمی شه فهمید این کارهاشون عوام فریبی و جوان فریبیه یا.... از اول تصمیم داشتم فقط مناظره ی میرحسین و احمدی نژاد رو ببینم... حالا هم همینو دلم می خواد! اگه بذارند آرام باشم....

جالبه! امروز از دکتر پارسای خداحافظی کردم... گفت به امام حسین بگو.... بیشتر گفت برای "مردم" دعا کنم ! برعکس خیلی ها که می گن "منو" یادت نره...

[ شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ٩:٤۸ ‎ب.ظ ] [ تسلیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
نويسندگان
صفحات اختصاصی
آخرين مطالب
امکانات وب