تسلیم

به نام حضرت دوست!

سلام! بالخره بعد از مدت ها سکوت رو شکستم! البته خیلی هم ساکت نبودم! نوشته های این مدت هنوز رو کاغذ مونده! فقط دیگه گفتم بهتره حداقل حرف های جدید رو هم بنویسم که یه وقت از دست نره... نوشته های قبلی رو هم انشاالله در فرصت های بعدی منتقل می کنم. پس از گذشته فعلا چیزی نمی گم.

اما امروز! چقدر عجیب شده زندگی... و گاهی تحملش خیلی سخت.. اونقدر که به بی خیالی می زنی...

- وقتی که دیگه دوست های قدیمی حرفی برای کنار هم نشستن ندارند... فاصله ها زیاد و محسوس می شه... و بدتر از همه اینکه دیگه انگار هیچ کاری از دستت بر نمیاد...

- وقتی که ساعت ها تو جلسه با سه نفر دیگه می زنید تو سر و کله ی هم!!! و وقتی تموم میشه تا چندین ساعت حالت گرفته است و سعی می کنی با فکر کردن و منطق و این حرف ها بگردی دنبال مشکل و ...!!! نتیجه اخلاقی بحث برات اینه که اگه قرار باشه یه روزی یه آدمی رو برای با هم بودن و با هم به آرامش رسیدن بخوای انتخاب کنی، خیلی مهمه که سیستم فکریتون به هم بخوره و ....

- وقتی که دوباره می بینی چقدر همه چیز به خاطر کوتاهی های آدم ها به گند کشیده شده... و باز برمی گردی به خودت که داری چی کار می کنی و چقدر به وظایف خودت عمل می کنی...

- وقتی که شب دوباره با همون آدم ها حرف می زنی و می بینی همه چیز جوری عوض می شه که نتیجه گیری هاتون به هم می رسه و به مشترکات رسیدید و حتی نحوه ی برخورد و لحنتون با همدیگه هم ، اون ناراحتی ها رو از بین می بره و ....!!!!

- و اینجاست که باز به این نتیجه می رسم که همه چیز کنار همه! و اینکه گذشت زمان و مهلت داشتن برای فکر کردن هر کس به تنهایی می تونه نتیجه رو خیلی بهتر کنه! و همینطور اثر نظر یه صاحبنظر می تونه خیلی کمک کننده باشه! و اینکه تغییر لحن آدم ها و حتی یه تشکر و ... می تونه چقدر اثر داشته باشه!

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!

التماس دعا!

[ یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ] [ تسلیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
نويسندگان
صفحات اختصاصی
آخرين مطالب
امکانات وب