258

به نام حق!

استادی و معلمی و درس دادن سال هاست که یکی از حرفه های مورد علاقه ی شدید من هست. ولی سال ها هم هست که می ترسم از اینکه روزی خودم استاد و معلم بشم. ترس از اینکه همه ی اون بلاهایی که سر اساتیدم آوردم و همه ی اون کارهای ناشایستی!!! که سر کلاس ها به عنوان دانش آموز و دانشجو انجام دادم، شاگرد هام در برابرم انجام بدن!

وقتی به دانشجوهایی که امروز در جلسه ی ما بودند فکر می کنم، شخصیت هاشون رو به چند دسته تقسیم می کنم:

  1. عده ای که انقدر شجاعت و جسارت داشتند که از اول حتی نیومدند ببینند جلسه چی هست و چی می خوان بگن. یا وقتی دیدند دانشجوها هستند پشیمون شدند.
  2. عده ای هم  از همون بدو ورودشون با دیدن ما و گفتن سلام استاد ! و بعد هم بعد از گذشت چند دقیقه ترک جلسه و قیافه ی حق به جانب و گفتن اینکه چرا اینجوری نگاه می کنید؟ شخصیت متفاوت و سخت کنترل خودشون رو نشون دادند.
  3. عده ای مثل اون دو سه تا پسری که ردیف دوم بودند و بیش از نصف جلسه رو دوام آوردند و در عین حال از همون اول مزه می پروندند و حرف می زدند و ... ولی قابلیت گوش دادن رو داشتند اگر استاد خوب می بود!
  4. عده ای دیگر آرام نشستند و گوش دادند ولی تا آخر دوام نیاوردند که حق داشتند.
  5. عده ای تا آخر دوام آوردند ولی با ضرب و زور گوشی موبایل و حرف زدن با دوست هاشون و ...
  6. عده ای تا آخر دوام آوردند و کامل گوش دادند و بعد از جلسه هم کلی موندند و با ما صحبت کردند ...

همه ی اینها شخصیت های متفاوت و واقعی هستند که ما باهاشون رودر رو هستیم. شخصیت هایی که خودم هم در برابر اساتیدم داشتم!! و من امروز فهمیدم که اگر بخواهم به عنوان یک استاد و یا سخنران برای عده ای صحبت کنم، باید این شخصیت ها رو بشناسم و نحوه ی برخورد و جذب و کنترلشون رو یاد بگیرم. و چقدر هم کار سختیه. چقدر ما آدم ها اطلاعاتمون کمه.

امروز با کفش اساتیدم راه رفتم! و فهمیدم چه انتظارات سخت و زیادی که ازشون داشتم و دارم...

البته هنوز هم معتقدم که اشتباه خیلی از اساتید ما اینه که یا به این مسائل بی توجه اند و یا وقتی روش نمی گذارند. و من فکر می کنم استادی که کارش تدریسه و این همه روی این حرفه وقت می گذاره، باید به دنبال این مسائل هم باشه ...

ولی فهمیدم که اون اساتیدی هم که می فهمند و فکر می کنند و تلاش می کنند، ممکنه در برابر بعضی از ویژگی های شخصیتی ما ! کار زیادی از دستشون برنیاد ...

چقدر خوبه که یاد بگیریم قبل از اینکه درباره ی کسی و کارش قضاوت کنیم، چند قدم با کفشش راه بریم ...

/ 3 نظر / 15 بازدید
زهرا ح

کی استاد شدی دوست من؟ (چشمک!) آدم وقتی معلم میشه تازه بعضی سخت گیری ها و رفتارهای اونا رو درک می کنه.. درست مثل اینه که وقتی مادر بشی میتونی نگرانی هاش رو درک کنی! حتی اگه در نگاه فرزند یه نگرانی بی مورد باشه.. [گل]

ته نشین کلاس

کفش تنگ پای آدم را می زند و کفش گشاد راه رفتن را بر آدم حرام می کند

فهیم

معلمی شغل انبیاست... اگه واقعا اینو قبول داشته باشیم میفهمیم چه مسئولیت بزرگیه...