302

به نام حق!

این غزل خاطره ی شب یلدای سال کنکوره! انگار از همون موقع هم این سال ها رقم خورده بود . همین سال هایی که وقتی می چینمشون کنار هم، شکی باقی نمونه که یه نیرو و انرژی ای نادیدنی، رنگشون کرده ...

و این غزل هم شد یه راهنما و آرامش بخش در روزهای سخت و سنگین! درست مثل همین روزها :

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز   /   چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی   /   که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز

زمشکلات طریقت عنان متاب ای دل   /   که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز

طهارت ارنه به خون جگر کند عاشق   /    به قول مفتی عشقش درست نیست نماز

در این مقام مجازی به جز پیاله مگیر   /    در این سراچه ی بازیچه به جز عشق مباز

به نیم بوسه دعایی بخر زاهل دل   /   که کید دشمنت از جان و جسم دارد باز

فکند زمزمه عشق در حجاز و عراق   /   نوای بانگ غزل های حافظ از شیراز

/ 3 نظر / 16 بازدید
فرزانه حسینیان(سیب گلاب)

سلام مهرناز عزیز نوشته هات واقعا خوبه برات آرزوی یک جهان پر از آبادی در قلبت میکنم در پناه حق...[گل]

لهوف

که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز.. باید که مرد راه های پرفراز و نشیب شویم.. [گل]

پدر(نم نم)

البته اين شعر براي مرد راه هست نه زن راه![نیشخند]