282

به نام حق!

دو خونه با یه عالمه فاصله از هم :

- یه خونه ی ویلایی در جاده های شمالی شهر؛ یه روز کامل تفریح با همه ی امکانات؛ انواع و اقسام خوردنی ها و بازی ها؛ قهقه های دوستانه و غرق شادی. 

- یه خونه در یکی از محله های جنوبی شهر؛ یه روضه ی عربی و یه جماعت عزادار؛ غذای نذری و سفره ی سرتاسری؛ مهمان نوازی گرم و صحبت های دلنشین. و دیدن چهره ی آدم هایی که تو رو یاد خدا می اندازن...

کدومشو انتخاب می کنی ؟

راستش، بودن در خونه ی اول رو برای همون یک الی چند روز دوست دارم. دلم نمی خواد که از بی غمی دچار غم بشم! نمی خوام که احساس تلاش و امید و لذت به دست آوردن و رسیدن را از دست بدهم...

و خونه ی دوم که نمی دونم اصلا طاقت بودن در اونجا رو دارم یا نه؟ یا شاید هم بهتر باشه بگم لیاقت بودن در اونجا...

به اختلاف اندیشه هایم بعد از بازگشت از هر کدوم فکر می کنم. اصلا انگار بعد از خونه ی اول، تو ذهنم می گشتم دنبال اندیشه!! اما بعد از بازگشت از خونه ی دوم ، ساکت بودم و در فکر ...

فقط اینکه خدا خودش بهتر می دونه هر کس رو کجا بگذاره؛ و هر کس هم باید بگرده و سوی خدا رو از هرجا که هست پیدا کنه...

...

دیگران قرعه ی قسمت همه بر عیش زدند  /  دل غمدیده ی ما بود که هم بر غم زد.

...

اهدنا الصراط المستقیم. آمین.

/ 4 نظر / 8 بازدید
لهوف

فأينما تولوا فثم وجه اللّه.. به هر کجای روی کنید، آنجا روی خداست.. [گل]

آشنا

چقدرزیباوروان مینویسی بهت تبریک میگم دوست عزیز! بیاسراغم التماس دعا

مهرناز زارعی

سلام خانومی.خوبی؟خواستم ازتون خداحافظی کنم.آخه دارم میرم کربلا.پس فردا میرم.انشالا شب جمعه هفته دیگه کربلا هستم.خواستم بگم به یادت هستم.آخه من وبلاگتونو مرتب میخونم.شما افتخار نمیدید به وبلاگ ما سری بزنید.به هرحال نائب الزیاره شما هستم.انشالا قسمت خودتون بشه.خدانگهدار.

sadegh m

ما را مقيم خيمه غم آفريده اند... يعني غلام اهل حرم آفريده اند...