239

به نام حق!

دیشب، بارها و بارها نوشتم و بدون خواست من پاک شد؛ نمی دونم چرا؟ ولی می خواستم بگویم از حس و حال این روزهایم؛ از آدم های جدیدی که به من گره خوردند؛ از خطاها و اشتباهاتم؛ انتظاراتم؛ از تقابل احساس و فکر ؛ دل و عقل؛ و شاید تصمیم به ظاهر عاقلانه ی آخر کار...از حضور دوباره ام در امامزاده؛ صحبت های یه استاد و پاسخ های همراه با اعتماد عجیب و همیشگی پدر و مادرم ...

این روزها؛ آدم های زیادی ادعای عاشق شدن می کنند؛ ولی فقط عده ی کمی هستند که واقعا عاشق می شوند؛ عده ی کمتری عاشق می مانند و عده ی قلیلی هستند که برای عشقشان، تا پای جان می ایستند... و چقدر ارزش دارند این آدم های دسته ی آخر!

دلم گاهی تنگ می شود!‌ برای آدم هایی هم هدف، هم فکر و هم عمل که اجازه نمی دهند در راه رسیدن به خواسته هاشون،  فکر نشدن ها مانعی برای حرکتشون شود...

و خدا! که عجیب نزدیک است و بدجوری هوایمان را دارد! این را از روی درست پیش رفتن وقایع با همه ی گندها و غلط هایمان می گویم! و ما که عجیب احساس دوری می کنیم...

و دلمان خوش است به حکمت مطلقش و سرنوشتی که همواره بر مصلحت است؛‌ وعده اش بر همراهی متقین و کافی بودنش برای متوکلین...

و ما بنده های ناخلف خدای مهربانمان...

/ 2 نظر / 3 بازدید
س.م.ع

با سلام و عرض ادب و تبریک سال نو.... نگاه در خور تاملی داشتید...

هوشیاری

[گل]