266

"راستى که، انسان چقدر محدود و ضعیف و در ضمن، بی توجّه و پرمدّعاست. کار خود را فراموش می کند و کارگاه جهان را فراموش می کند و به‏ جاى حرکت و اقدام و برخورد، از خدا می خواهد که به‏ جاى او کار کند و بت‏ هاى او و هوس‏هاى او را نشکند. زیبایى او و قدرت او را افزون کند تا او نمایش بدهد و خودش را به رخ بکشد و در چشم‏ها بنشاند.
اما خدا می خواهد تا آدمى حرکت کند و از بت‏ ها و هوس ‏ها بگذرد و خواهى نخواهى با طاعت یا کراهت گام بردارد. اگر با رغبت آمد، رنج نمی برد و در هنگام فشارها آرام است. وگرنه با زور و بلاء و ضربه‏ ها می آید و در بن‏ بست‏ ها و پوچى‏ ها مى‏ سوزد؛ و براى این عذاب‏ ها و رنج‏ ها هم پاداش نمى‏ برد؛ که این عذاب‏ ها، از محدودیت‏ هاى او برخاسته؛ محدودیت هدف و عمل و وجود و محیط. پس به‏ جاى فرمان و گلایه، باید محدوده‏ ها را بشکند تا محروم و مغبون نشود.
مى‏ بینى، که چگونه محبّت و رحمت و زیبایى و جمال وحکمت و تقدیر خدا را نشناخته، برآشفته‏ ایم؛ و در برابر این مهربان نزدیک، به عصیان و سرکشى و نفرت و انکار نشسته‏ ایم. و یا در دل، از او گلایه داریم و کارهایش را باور نکرده‏ ایم.
بگذار همین جا بگویم، تسبیح؛ یعنى این‏که در دل و زبان و در پرونده‏ ى خدا، گلایه ‏اى و شکایتى را نیاورده باشى و از او آشفته نباشى.
اگر تمام کسرى‏ ها و ضعف‏ ها و جنگ‏ ها و جنایت‏ ها و تازیانه‏ ها و داغ‏ ها را دیدى؛ اگر به تمام وسعت آسمان‏ ها و کهکشان‏ ها و ستاره‏ هاى دور و نزدیک آگاه شدى و در نهانخانه‏ ى دلت، بر او حرفى داشتى؛ که آخر این‏ همه دنیا و امکان و این‏ همه فقر و جنگ و جنون؟

اگر حتّى یک شن و سنگ‏ریزه را در جایگاه خود نشناختى، تو مُسبِّح نیستى.
و حمد؛ یعنى این‏که در برابر این کسرى‏ ها و ضعف‏ ها و زشتى‏ هایى که از خدا نیست و از آزادى انسان منشأ گرفته، قیام کنى و قد علم کنى‏ و عهده‏ دار شوى. «سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظْیمِ وَبِحَمْدِه»؛ یعنى همین همراهى حمد، به دنبال تسبیح؛ یعنى مسؤولیّت انسان، در برابر بدى‏ ها و زشتى‏ هایى که از برخوردهاى غلط و بى‏ حساب منشأ گرفته‏ اند.

در چشم عارف بیدار، بدى‏ ها و زشتى‏ ها، نه در جهان و نه در انسان، که در رابطه و برخورد انسان با جهان، شکل مى‏ گیرد. اسید، نه خوب است و نه بد. خوبى و بدى، به دنبال برخورد بى‏ حساب یا حساب شده، شکل مى‏گیرد. اگر تو از نیروهایت، از غضب و شهوت و فکر و عقل خودت درست کار نکشى، بد کرده‏ اى. و اگر از بدى‏ هاى دیگران درست استفاده کنى و با بدى‏ ها درست برخورد کنى، خوب کرده ‏اى.
پس خوبى و بدى و نور و ظلمت، نه در جهان و نه در انسان، که در رابطه‏ ها و برخوردهاى حساب شده و بى‏ حساب مطرح مى‏ شوند. و این تو هستى که باید با توجّه، به تسبیح حقّ و پاکى و قداست او، حامد باشى و عهده ‏دار باشى و کار کنى؛ نه این‏که بنشینى و موسى و خدایش را به‏ دنبال کارها بفرستى. موسى آماده است و ورزیده است. تو ضعیف و ناتوانى و باید به آمادگى و ورزیدگى برسى. تو باید در باغ دست‏هایت چیزى بکارى. تو باید خودت را به روییدن و بارور شدن دعوت کنى؛ مگر نمى‏گویى: «حَىَّ عَلَى الْفَلاح». مگر خودت را به رویش دعوت نمى ‏کنى؛ مگر خودت را نمى‏ خوانى؟"

 

پ ن : از کتاب نامه های بلوغ از استاد علی صفایی حائری

پ ن : کامنت های دوستان برای پست قبلی من رو یاد این یادداشت ها انداخت ...

/ 1 نظر / 15 بازدید
زح

بسیار عالی [گل]