297

به نام حق!

نمی دونم وقتی به ما نگاه می کنی، چقدر دلت می گیرد؟!

حتما اگر اجازه بدی مادر صدایت کنیم، جزو بچه های ناخلفت حساب می شیم. اما من همین که بهم اجازه بدی باهات حرف بزنم، در پناهت آروم بگیرم، اصلا همین که نگاهم کنی، همین از سرم زیاد هم هست!!!

امشب برای لحظاتی در دلم گفتم شاید بهتر باشه اصلا ما هی جار نزنیم که دوستت داریم و مثلا می خوایم تو رو الگو قرار بدیم! می دونی چرا؟! برای اینکه با این وضع زندگی مون، می ترسم که آبرویت رو بیشتر ببریم!!!

هر بار که صدا می زدم "یا فاطمه" سعی کردم یک یا چند نفر از عزیزانم رو به یاد بیارم.

اما امان از وقتی که به یاد پسر خودت افتادم!! ... به جای اینکه یه "یار" باشیم تا بیاید، دلم رو به دعا براش خوش کنم؟

مگر مادر دلش برای پسرش " ..." ؟؟  یادمه اون لحظه فعل درست و درمونی برای این سه نقطه پیدا نکردم!!

مگر مادر توان تحمل غربت فرزندش را دارد؟!

منتظر فرج فرزندت هستیم! منتقم خون تو ! برای نشان دادن راه صحیح زندگی تو!

برای روشن کردن این تاریکی شب ...

مادر! تو را به خدا این بار برای فرزندت دعا کن! که حاجت همه ی همسایه ها هم با این دعا روا خواهد شد ...

السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س) ...

پ ن : خوش به حال تو که "ام ابیها" بودی ...

/ 2 نظر / 16 بازدید
لهوف

این زخم های روی تن "مادر" از "ما" است.. یا از "در"..؟ یا از هر دو..؟

لهوف

پس "مادر" چه اسم با مسمایی است..