284

به نام حق!

نمی دونم چند وقته اینجا چیزی ننوشتم؟ چند بار آمدم و نگاه کردم؟ چند لحظه پر بودم از نوشتن و گفتن، اما ساعتی استراحت برای توان ادامه دادن رو ترجیح دادم؟

اما ؛ نوشتم؛ چند روزی را چنان نوشتم که هیچ وقت در عمرم چنین نکرده بودم!! یک "سفرنامه" که الان فقط خدا می دونه در آینده چه خواهد شد و در کجا منتشر !

به سفر رفتم؛ سفر به مناطقی که از دوران دبیرستان آرزوی دیدنش رو داشتم : جنوب ! اما دست تقدیر، سفرنامه را به گونه ای برام نوشت که باید. متفاوت !

نمی دونم از چه زمانی، این چند روز زندگی ام نوشته شده بود؟ از همون موقع که در این دانشگاه پذیرفته شدم؟ از دوره ی دبیرستان که با این ارزش ها زندگی کردم؟ یا اصلا قبل از ورودم به این دنیا ؟!

به هر حال، انقدر حرف برای گفتن زیاده که در یک نوشته و یک متن نمی گنجه. به اندازه ی روزهایی در زندگی ام که هیچ گاه از خاطرم فراموش نخواهد شد..

خدایا توانی بده که بنویسم آنچه را که باید . آمین.

/ 1 نظر / 18 بازدید
الهام

سلام عزیز رسیدن به خیر کی برگشتی؟ خوشحالم به آرزوت رسیدی.[لبخند]