330

به نام حق !

اوایل ورودم به دانشگاه بود که یکی از دوستانم، کتاب " ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد" نوشته ی پائولو کوئیلو رو بهم هدیه داد. صفحه ی اولش هم، چند خط از کتاب رو نوشته بود :

" بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید هرچند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد اما ... هرگز کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن ... !"

باید اعتراف کنم تا مدت های طولانی مفهومش رو نه به درستی درک کردم نه خیلی ازش خوشم می اومد! اما حالا مدت هاست که فکر می کنم درک دیگه ای دارم از این جمله ها؛ و حتی تا حدی باورش دارم ... و این روزها عجیب به یادش می افتم ...

...

بعد از کلی بحث کردن ، مامان گفت که "فقط دلبسته نشید ؛ اشکال نداره .." من هم بلافاصله گفتم که حتی اگه دلبسته هم بشیم، وقتی یه دلیل منطقی برای "نشدن" باشه یا "خدا نخواد"، نمی شه و ما هم می پذیریم ...

بعدا به حرف خودم که بیشتر فکر کردم. دلم برای نسل خودمون سوخت !! نسلی که حرف از "دل"بسته شدن و "دل" کندن داره براش عادی می شه .. اشتباهای خودمون و بزرگ ترهامون داره چه بلایی سر ما میاره که "حرمت دل" رو داریم فراموش می کنیم ؟!

هنوز هم به اون حرف خودم معتقدم؛ چرا که در طول این سال ها، بارها و بارها حضور و لطف خدا رو در زندگیم دیدم؛ به خصوص در مواقع بسیاری که بر موضوعی پافشاری کردم و سرانجام به خواست من نشد و چند وقت بعد، حکمت و صلاح خدا رو درک کردم.

همونطور که خودش فرموده : عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم ...

و به این باور رسیده ام که خدا بنده هاش رو بیشتر از خودشون دوست داره .

و حالا هم ؛ در این روزهای زندگیم ؛ که پره از شکر و حمد و سپاس خدا ؛ مثل همیشه پناه می برم بر خودش . و زمزمه می کنم :

" رب من لی غیرک ..."

/ 0 نظر / 29 بازدید