287

به نام حق!

چند وقتیه که زیاد دیر میرسم!!  نه به قرارها و جلسه ها، که به آنچه که باید فکر کنم و بفهمم و عمل کنم. در این سفر هم به آنچه که باید می دیدم و حس می کردم و ...

ارزش این سفر برام، مثل خیلی های دیگه  فقط به آشنایی با فضای جنگ نبود! که اون فضا برایم ازقبل آشنا بود. در واقع کمی از "شنیده" ها و "خوانده" ها برایم به "دیده" ها تبدیل شد.

اما تجربه هایی در این سفر کسب کردم که در هیچ کدوم از آن همه سفرها نداشتم.

روزای آخر از آدم های خاص، خواستم که نظرشون رو راجع به من بگن. و این نظرها به علاوه ی یه بحث دوستانه شب آخر شد توشه ای خاص از این سفر!

اما الان که دارم مینویسم، میبینم از هر روز و هر لحظه میتوانستم درسی بگیرم و چقدر قدر لحظه ها رو کم دونستم!

چند روزی از دنیای این شهر بریدیم و برای همین موقع برگشت یه حس دوگانه داشتیم. حالا که بازآمدیم، نگرانیم.

هر کدام از ما یه چیزی به یادگار آورد؛ اما الان انگار خیلی هامون نگران از دست دادن سوغاتی هامون هستیم. نگران غرقه ی مجدد در این دنیا و فراموش کردن آن همه حس و درس و تجربه...

و اینکه انگار بعضی هامون، یه چیزی هم اونجا جا گذاشتیم؛ گوشه ای از خاطراتمون، روزهایی از زندگی مون، قسمتی از دلمون شاید ...

اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه والذابین عنه و المسارعین الیه فی قضاء حوائجه والممتثلین لاوامره و المحامین عنه و السابقین الی ارادته والمستشهدین بین یدیه. آمین.

 

/ 0 نظر / 7 بازدید