251

به نام حق!

وقایعی هستند تو زندگی که کمک می کنند خودت رو بهتر  بشناسی و به تمام آنچه که مربوط به توست، بیشتر فکر کنی؛ به گذشته، آینده ، و امروز ...

مقایسه می کنم؛ امروز خودم رو با گذشته ام؛ با همه ی نقاط تیره و روشن زندگی ام؛ و به دنبال تغییراتی هستم که باید می داشتم و داشته باشم؛

به میزان تسلط امروزم بر احساسات مختلف درونم - شادی، غم، نگرانی ، آرامش - می اندیشم؛ به تجربه ای که برای اصلاح هر کدوم بدست آوردم؛ و به ادعایی که امروز دارم که توانایی ام بیشتر شده ... (؟!)

در اندیشه هایم به آینده‌، احساس کردم باید برای تحمل سختی ها، محکم قدم بردارم؛ انگار که به مبارزه طلبیده می شوم و من این بار می خواهم با همه ی ندانستن عاقبت کار و حتی هنوز عدم اعتماد و اطمینان کامل به توان خودم، مبارزه رو بپذیرم ...

ولی چقدر خوبه که خدا اجازه می ده آدم ها با همه ی اشتباهاتشون باز هم سرشونو بگیرن بالا و بهش نگاه کنند ؛ چقدر خوبه که هست و می شه به یادش آرام گرفت؛ به یاد حکمت و صلاح و لطف و رحمتش ...

و من امروز زمزمه می کردم :

نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی / که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز

ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل/ که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز

پ ن : مثل همیشه پناهی جز خودت یافت نمی کنم خدا ...

/ 1 نظر / 13 بازدید
زهرا ح

وباز هم خنده به روزهای گذشته..دو نقطه دی چه زود احساس می کنیم بن بست فرا رسیده است و راهی نیست.. باید بزرگ تر شویم هنوز! [گل]