295

به نام حق!

این روزها، فهمیدم که "محبت" رو باید ابراز کرد؛ حتی یه محبت ساده ی یه دوست معمولی! وقتی که بهش می گی یا بهت گفته می شه، همه چیز رنگ و بوی تازه ای به خودش می گیره.

...

باز هم سفری دیگر؛ اما این بار هم متفاوت.

هر کس که می شنوه، می گه اونجا حوصله ات سر می ره و چیزی نداره.

اما نمی دونند! که گاهی آدم به طعم یه استراحت در یه تنهایی و یه محیط دور از شهر و حتی بدون تکنولوژی چقدر می تونه نیاز داشته باشه. حوصله ی امثال ما در چنان جایی هم سر نخواهد رفت؛

چند روز مهمان مادربزرگ و پدربزرگی خواهم بود که خوب بلدند چطور گردش در یه پارک و دو سه تا امامزاده و قبرستان و یه جاده ی بهاری و یه بازار و میدون رو بین روزهای هفته تقسیم کنند تا حوصله ی نوه شون سر نره!

خدایا! چشمانی به ما عطا کن تا همه ی زیبایی هایی که عطایمان کردی را ببینیم...

حول حالنا الی احسن الحال. آمین.

/ 4 نظر / 15 بازدید
لهوف

یادمه منم بعد از کنکور دو هفته رفتم پیش خواهرم اصفهان.. دور از همه چی.. گاهی اوقات خیلی می چسبه.. بی خبری و دوری از تهران! [گل]

تسلیم

212! می خوام یه پیام مهم بدم! 212! پیام مهمم اینه که پیام مهمی در کار نیست! زندگیه دیگه! شاید مفهوم این جملات نامفهوم مشخص نباشد! 212! ما خواستیم جملات اول تا قبل سه نقطه را عملی کنیم اما گویا خواست خدا چیز دیگری بود... 212! تنها 212 مهم دنیا بین ما و خدا همین است...تسلیم...