309

به نام حق!

صبح که وارد بیمارستان می شم، دو انتخاب دارم :

1-      به آدم های سیاهپوشی که فریاد گریه شون بلنده و منتظر گرفتن یه جنازه هستند نگاه کنم .

2-      به گل های بنفشه و رنگارنگ باغچه و اون آدم های امیدوار سردرگم چشم بدوزم.

و در بین این دو، باید به سمت بخش و کلاس و مورنینگ و درمانگاهی حرکت کنم که قراره من رو بسازند!!!

فقط می دونم که همه ی معنی ها از کنار هم بودن این ها فهمیده می شه.

اما !

" خدایا! نیار روزی رو که چشم هایم، گل های بنفشه رو نبینند..."

/ 3 نظر / 3 بازدید
فقیر

سلام خیلی ممنون...جاتون خالی.....

حوا2

سلام عزیزم. خدا می دونه چقدر دلم برات تنگ شده! برا حرفات!برا خوبیات! برا اهدافت! برا لحظه لحظه هات!!!! خوبی مهرناز جان؟ امیدوارم همیشه خوبی ها رو ببینی هرچند شاید زشتی ها زیادتر به چشم بیان ولی بدون همیشه یه چیزی برای لبخند زدن هست....

لهوف

مهم این است که در"شر" ها نا امید نشویم و در "خیر"ها فراموش کار... اذا مسه الشر جزوعا. و اذا مسه الخیر منوعا 20 و 21 معارج [گل] خوش حال می شوم وقتی می نویسی.. وقتی جریان پیدا می کنی..