273

بسم الله الرحمن الرحیم.

ای کمال مطلوب جویندگان مشتاق؛ و منتهای آرزوی امیدواران.

ای که دانشش به هر چیز احاطه دارد؛ تو خودت بهتر می دانی که چرا من را به دعایت دعوت کردی .

و من همان جمله هایی را زمزمه می کنم که روزی پیشوای شهیدم ، اشک ریزان با تو نجوا کرد؛ ستایشت کرد؛ حمدت گفت برای نعمت های غیرقابل شمارشت ؛ از اشتیاق به تو گفت و به گناهان نکرده اش اعتراف کرد ؛ و همه خوبی ها را به تو نسبت داد و بدی ها را به خودش ... و از تو درخواست می کند و گاهی هم تو را با احسانت به بندگانت می خواند :

ای کسی که کاروان را برای یوسف گماشتی و او را به یعقوب برگرداندی ...

ای آنکه سختی و گرفتاری را از ایوب برطرف کردی ...

نگهدارنده ی دست های ابراهیم از ذبح فرزندش بودی ...

دعای زکریا را مستجاب کردی و یحیی را به او بخشیدی و او را تنها و بی کس نگذاشتی...

یونس را از شکم ماهی بیرون آوردی ...

دریا را برای بنی اسرائیل شکافتی...

خدایا ! به اینجا که می رسم؛ بغض و گریه امانم نمی دهد؛ وقتی این جمله ها را می گذارم کنار وقایع روز عاشورا و شهادت فرزندانش؛ آن زمان که علی اصغر را به خاک سپرد ؛ علی اکبرش قربانی شد؛ لحظه ای که تنها شد؛ و در نهایت هم رگ های گردنش بود که شکافته شد ...

معبود من! او خود گفت که جز تو آرزوشده ای نیست ؛ خواندمت و تو اجابت کردی؛ درخواست کردم و تو عطا کردی ؛ به درگاه تو میل کردم و تو مرا مورد مهر خویش قرار دادی و به تو اعتماد کردم و تو نجاتم دادی ...

پس حتما عاشورا و کربلا ، استجابت دعای بنده ات بود ؛ و چه بزرگ و غریب بود آن کس که استجابتش به آن شکل بود ...

مرا از این همه خواندنت همین بس که به او وصلم کنی ...

آمین.

/ 3 نظر / 15 بازدید
زهرا

یه جایی از خطبه ی امام وقتی داشت از مکه به سمت کوفه می رفت میگه: و ما اولهنى الى اسلافى اشتیاق یعقوب الى یوسف ، و خیر لى مصرع انا لاقیه ، كانى باوصالى تتقطعها عسلان الفلوات بین النواویس و كربلا فیملان منى اكراشا جوفا و اجریه سغبا چقدر من واله نیاكان گذشته خود هستم ، چون اشتیاق یعقوب به یوسف . براى من قتلگاهى برگزیده شده كه به ملاقات آن شتابانم . گویا مى نگرم كه بندهاى اعضاى مرا گرگان حریص بیابان ها میان نواویس و كربلا قطعه قطعه مى كنند و شكم هاى گرسنه و تهى خود را از پاره هاى تن من پر مى كنند. رضى الله رضانا اهل البیت نصبر على بلائه و یوفینا اجور الصابرین ...

سید محمد علی شفیعی

سلام علیکم و رحمت الله و برکاته.متن زیبایی بود.یه ایرادی که به شما وارده اینه که کل متن رو یک باره در وبلاگ میذارید.باید مقداری از اون رو در ادامه مطلب بذارید.این روش بهتریه. زحمت بکشید و به وبلاگ ما کلیک رنجه فرمایید و منت بر سر ما بذارید و شما نیز از ما انتقاد کنید و من شما رو لینک کردم شما هم اگر مایلید ما را لینک بفرمایید.موفق باشید ان شاء الله

بشارت

راسی عزیز غم نیست . فقط یه حسه و یه جور بیان واقعیتی که در اطرافمون و در دل دوستانمون میگذره و ما ازش بی خبریم. خیلی از پست ها حسدوستامه که به زبان و قلممن جاری شده!!!