245

به نام حق!

" بالای هر دستی ، دستی هست..."

امشب ،‌ بدجوری همه ی معادلاتم به هم ریخت. مدت ها بود که دیگه داشتم از شنیدن تعریف و تمجید ها خسته می شدم؛ از شنیدن اینکه مثل تو کمه و هزاران حرف پر از محبت دیگه. که در فکر بودم مشکل جامعه ی ماست که کم داره یا اینکه آدم ها کم فعال اند.

بارها در زندگی با آدم هایی روبرو شدم که احساس عقب بودن در زندگی رو بیش از پیش بهم منتقل کردند؛ خوب بود! تحریک می کرد به حرکت؛ و این بار نیز ...

بیش از گذشته درک کردم اختلاف سطح آدم ها رو! ادعای خیلی چیزها رو داشتم که همه اش شکسته شد؛ در واقع بهم یادآوری شد ... و چقدر این یادآوری نیاز بود.

دیگه انقدر تجربه کردم که ایمان بیارم به اینکه هر اتفاقی تو این زندگی، حکمت عمیق خدا رو در پشتش داره؛ این خیلی آرامش بخشه. و وقتی اهمیت پیدا می کنه که از همون اولای یه حادثه، این حکمت رو حس کنی...

نمی دونم باید چه درخواستی از خدا داشته باشم؟

خدایا!‌ پناهم بر خودت...

/ 0 نظر / 14 بازدید