291

به نام حق!

قسمت هایی از سفرنامه : - با کمی تغییر -

دم اورژانس شیمیایی از اتوبوس پیاده می شیم. پشت بلندگو آهنگ "در باغ شهادت را نبندید" گذاشتند. هنوز بچه های اهواز نرسیده اند و باید منتظر اونها باشیم تا برنامه رو با هم شروع کنیم. بالاخره می رسند و دکتر فروتن شروع می کنه. از قسمت های مختلف بیمارستان بازدید می کنیم. حمام های شستشوی جانبازان شیمیایی، تعویض لباس ها، سکوهایی که ICU رو تشکیل می دادند و ....

جایی که روزی پر از جانباز شیمیایی بوده. حس عجیبی به آدم دست می ده. از یه طرف نفرت از جنگ و کشتار آدم ها گرفته و از طرف دیگه شجاعت و اخلاص آدم هایی که در اینجا بودند...

بازدیدها آدم رو یاد راند های بیمارستان می اندازه. بچه ها سعی می کنند جلوتر حرکت کنند تا از نزدیک در جریان صحبت ها باشند. برای لحظاتی به این فکر می کنم که اگه الان و در این برهه ی زمانی هم اتفاقی بیفته، همین آدم ها و دوست ها و همسفرها، همکار هم خواهیم بود و در چنین جایی در کنار هم کار خواهیم کرد ...

و امروز به این فکر می کنم که آیا ما هم می توانیم مانند آدم های "بزرگ" آن دوره باشیم؟

/ 0 نظر / 15 بازدید