307

به نام حق!

از اساتید بخش چشمه. از درس دادنش لذت می برم. احساس می کنم آدمیه که "فکر" می کنه.

همکلاسی های من، به حرف هاش می خندند. وقتی که مریض هایی که جهل شون بیداد می کنه رو "گاگول" خطاب می کنه.

می گه : افتخار می کنند که در کشور ما، سالی فلان تعداد عمل پیوند کلیه می شه! آخه احمق! افتخار نداره که! اگه اون مریض ها دیابت و فشار خونشون کنترل باشه، دیگه احتیاجی به پیوند نخواهند داشت.

تو دلم می گم: " تو که اینها رو فهمیدی، چه کار بزرگ و عظیمی برای حل این مشکل مملکت انجام دادی و یا میدی؟! "

و حیف که این دانشجوها هم همین راه رو خواهند رفت ...

و چقدر اینجا غربت هست و تنهایی . تنهایی ارزش ها و امیدها و فهم ها و توان ها ...

پ ن : یکی از اساتیدم می گفت وقتی در جمع دوستان قدیمی هستم، احساس غربت پیدا می کنم؛ همه حرفشون شده قیمت دلار و ویزیت مطب و از این حرفا! تو دلم گفتم من همین حالا هم احساس غربت می کنم. خوب می فهمیدم و می فهمم . و اینکه قطعا درد و رنج اون خیلی بیشتره و البته دلش هم خیلی بزرگ تر . انقدر که با گذشت این همه سال دوام آورده و شده یه چراغ راهنما برای من ...

/ 1 نظر / 16 بازدید